حقیقت را بجویید، زیبایی و خوبی، خود به خود به سوی شما خواهد آمد!
-
تاریخ: 1399/8/11 ساعت: 1:01
من پیرو هیچ چیز جز «حقیقت » نیستم و هیچ انضباطی را نسبتبه هیچ کس نمی پذیرم جز به خاطر حقیقت. حقیقت نخستین چیزی است که باید جستجو کرد. حقیقت را بجوییدزیبایی و خوبی، خ
ایستادن چو سرو در این باغ؛ نکند پاسخش تبر باشد!
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
نکند موسم سفر باشدساربان، خفته ی بی خبر باشد بوی باران تازه می آید نکند بوی چشم تر باشد سخنی از وفا شنیده نشد نکند گوش خلق، کر باشد نکند عشق در برابر عقل دست از پا درازتر باشد نکند در قلمرو احساس کاس
تعمد در گسترش بیماری به قصد چانه زنی سیاسی
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
ظهور غافلگیرکننده و گسترش سریع ویروس کرونا دنیا را وارد دورانجدیدی کرده است که چه بسا بعد از این، تاریخ معاصر جهانی به قبلو بعد از شیوع بیماری «کووید 19» تقسیم شود! بحثهای مفصلی درباره ی پیامد
چون رود، امیدوارم، بی تابم و بی قرارم
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
دیروز اگر سوخت ای دوست، غم، برگ و بار من و توامروز میآید از باغ، بوی بهار من و توآن جا در آن برزخ سرد در کوچههای غم و دردغیر از شب آیا چه میدید چشمان تار من و تو؟دیروز در غربت باغ من بودم و یک چم
به خاطر سلامتی خودم و دیگران، مسئولانه رفتار می کنم.
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
المپیک 2020 هم به تابستان سال آینده افتاد!
گذار به دموکراسی / به قلم دکتر ابوالفضل رحیمی شاد
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
در سالهای اخیر هرگاه مردم خواستند حرکتی اعتراضی داشته باشند، دو گروه تلاش میکردند که به هر شکل ممکن آنها را از این کار منع کنند. به خصوص با ایجاد ترس و نگرانی از این که اعتراض و تغییر رژیم حتم
پیغمبر من عقل، خرد دین من است!
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
نیکـی به تمـــام خلــق آیـیــن مـــن است خدمت به بشر، مایه ی تسکین من است این است خلاصـــه ی جهـــان بینـــی من: پیغمبــر مـن عقـل؛ خرد دیــــن مـن است
ببینید باورهای بیل گیتس چقدر به عقاید ما شبیه است!
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
من عمیقا" باور دارم که هدفی معنوی در پس هر آنچه اتفاق میافتدوجود دارد، چه برداشت ما از آن اتفاق خوب باشد، چه بد. مایل هستمنظر خود در مورد آنچه ویروس کرونا با ما انجام می دهد را با شما درمیان بگذ
قساوت
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
آنچه از همه دردناکتر است، فقر و بیماری نیست؛بیرحمی مردم نسبت به یکدیگر است! رومن رولان
از یادداشت های ضیاء
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 20:46
اتاق 1 در بند 350 قسمتهای خاصی از خاطرات اوین رو در ذهن من اشغال کرده ... چگونگی شکل گرفتن اتاق، ماجراهایی که در اتاق داشتیم، هم اتاقیها، همه و همه هنوز مثل تجربهای زنده در ذهن من حضور دارند. خ
راه پنهانی میخانه
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
گرمش شده بود، شیرجه زد تو اقیانوس!
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
بعد از اینکه ماهواره ی «ظفر» هم در مدار زمین قرار نگرفت و بچه هاخبرش را در اینجا و آنجا شنیدند، یکی از آنها در کلاس گفت: «آقا ماهواره گرمش شده بود، شیرجه زد تو اقیانوس هند!» یکی در جوابش گفت
او عبا را روی دزدی ها کشید!
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
گفتم این صحرا شقایقزار شد چکمههای خویش را در پا کشیدگفتم ای شیخ این همه دزد از کجاست؟! او عبا را روی دزدیها کشیدگفتمش این اسکناس ده تومن
شب های زمستانی و شازده کوچولو (9)
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
چون خوابش برده بود بغلش کردم و راه افتادم. دست و دلم مىلرزید.انگار چیز شکستنىِ بسیار گرانبهایى را روى دست مىبردم. حتی بهنظرم مىآمد که تو تمام عالم چیزى شکستنىتر از آن هم به نظرنمىرسد. تو روش
تعصب
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداش
کوثر
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
شادباش سالروز تولد بانوی دو عالم
شب های زمستانی و شازده کوچولو (10)
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
نگاه متینش به دوردستهاى دور راه کشیده بود. گفت: بَرِّهات را دارم. جعبههه را هم واسه برههه دارم. پوزهبنده را همدارم. و با دلِ گرفته لبخندى زد. مدت درازى صبر کردم. حس کردم کمکمَک تنش د
زندان کوچک تر، زندان بزرگ تر!
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
روز زن است و زنان بسیاری در زندان ها! زنان بسیار دیگری زندانی تعصب و جهالت مردان این سرزمین! کی می خواهیم دست از ستم کردن به زنان برداریم؟!تبریک و تهنیت گفتن برای روز زن، کار دشواری نیست، اگر و
ذره های وجودم تو را که می بینند، به رقص می آیند!
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 15:51
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.تو چیستی، كه من از موج هر تبسم توبسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟تو را كدام خدا؟تو از كدام جهان؟تو