و زیـنـب زنـی که مـردانـگـی، در رکابـش، جوانـمـردی
آموخت. زنی که تا قیام آغاز شد،شویش را طلاق گفت
و دو فـرزنـدش را به قـربـانگاه آورد و در مـرگشـان، هیچ
نـگفـت و آن گاه ـ زبان علی در کام، رسـالـت حسین بر
دوش، کاروان اسیـران در پی، تنـهـا و دربـنـد، هـمـچون
صـاعقـه، بر پایتخت قساوت و بارگاه وحشت فرود آمد و
فـریـادی برآورد که هزار سال، دستـگاه هـای تبلیـغـاتی
بنـی امیه و بنـی عباس و سلاطین ترک و تاتار و غزنوی
و سلجوقـی و مغـول و تیمـوری و ایلـخانـی، نتوانستـنـد
خاموشش کنند، اما منـبـرهـای مـصیـبـت بـار روحانـیـت
صـفـوی، بـه زودی تـوانستنـد آن را نـوحه کنند! و عباس
ابن علی، برادر حسین را، قهرمـان نبرد بی مانند تاریخ،
ســیـمـایـــی که روزگــار از آن جز حمـاســـه و مـــردی
نمی شناسد، پرسوناژ پارتی های زنان، سمبل سفره!