خرید بک لینک

زاغچه ای تشنه بود. در حیاط خانه ای، کوزه ای دید.

بـه امیـد ایـنـکـه آب در آن اسـت، بـر روی لـبـه ی کـوزه

نشسـت. در داخل کـوزه آب بود ولی سطـح آن آن قـدر

پایین بود که نـوک زاغـچه به آب نمـی رسیـد. پرنـده ی

تـشنـه آن قـدر شـن در کـوزه ریـخـت تـا آب بـالا آمــد و

تـوانـسـت رفـع تـشنـگـی کنـد.

برچسب: نویسنده: رضا میرزاپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 6:12

صفحه بندی