گاه تمام شب برای نوشتن بـیـدار می ماند.او جا ومکان
مشخصی برای نوشتن نمی خواست.به رغم داشتن میز
کار،کمتر پشت آن می نشست و از آن استفاده می کرد.
در اتاق کارش تشکی انداختـه بودیم با پشتی که روی آن
می نشست.گاهی رادیـو را هم روشن می کرد. بـا وجود
علاقه ای که به خودکار ظریف نویس داشت،دربند آن نبود.
گاه می شد دربه در دنبال خودکاری از هر نوع می گشت،
تـا شروع به نوشتن کنـد.چند عدد کـلاسور در رنـگ هـای
مختلف،بـه نوشتـه های خصـوصی اش اختصـاص داشت.
اکثر مطالبی که سالها بعد از رفتنش،به نـام «گفتگوهـای
تنهایی» انتشار یافت،در این کلاسورها نوشته شده بود.

تـنـها وسـواسی کـه بـه خرج می داد و خواهشی کـه
داشـت این بـود کـه کسی بـه اتـاق کـارش نـرود و آن جا
مرتب و جمع و جور نشود.ولی من خودم بـه ناچار هر روز
بـایـست بـه نوشتـه هـا و کتـاب هـایـش تا حدودی سر و
سامان می دادم.علی عـادت نـداشت نـوشتـه هـایش را
جمع کند.بیشتر این مواقع ،شروع به خواندن آن چه شب
پیـش نوشـتـه بـود،می کردم و در حیـرت می مـانـدم کـه
چگونه مغز او آن همه خلاقیت دارد و چه طور مطالب را آن
قدر عمیق و بـا دقت حلّاجی می کنـد.وقتی یک صفحه از
نوشته هـایش را می خواندنم،جذب می شدم و هـمـانجا
می نشستم و مشغول خوانـدن می شدم و چه بسا کـه
ساعتی طول می کشید و من در یک جا نشسته بودم و
می خواندم.

موقـع نوشتـن ،هـمـه چیـز بـرایـش تحت الشـعـاع قـرار
می گـرفـت و بـه هـر قیمـتـی در جسـت و جوی خلـوتـی
می گشت تا بتواند بنویسد.با وجود علاقه ی عمیقش به
خانـواده و فرزنـد هرگز نـتـوانست خود را بـا چارچوب های
متداول سنّتی پـدر و همسر و ... تطبیق دهد،ممکن بـود
هفته ای را با ما بگذراند و راجع بـه هـمـه ی جزئیـات ـ از
درس ومشق بچه ها گرفته تا شرکت درمراسم خانواده ـ
حساسیت نشان دهـد و گـاه ماهها بگذرد و نفهمد دور و
برش چه گذشته است.

علی بسیـار دوست داشت که کلاس هـای درسش بـا
بحث و گفتگو و سوال و جواب همراه بـاشد.پیش می آمـد
که دانشجویانش پس از شنیدنِ پاسخی دقیق و بـه جا و
حساب شده بی اختیار برایش دست می زدند.
خواهرش ـ کـه در سال های ۴۵ تـا ۴۸ شاگردش بـود ـ
می گوید:«دکتر توصیه می کرد که خود را بـه تفکر و تأمل
و استـنـبـاط عادت دهید.خود را به وسیله ی نقلـیه بَـدل
نکنید که مطالب را پلـی کپی و کتـاب هـا را بـه حافظه ی
خود منتـقل کنید،بلـکه آنها را استـدلال و حلاجی کـرده و
قدرت استنباط داشته باشید.»

رابـطـه اش بـا دانشجویـانـش نـیـز در چارچوب مـقـرّرات
نمی گنجید.می کوشید دانشجویـان را یکـایک بشناسد و
روانکاوی کند.
یکی از دانشجویـانش می گویـد:«روانکاو بـود،بی آنـکـه
چیزی از خصوصیاتمـان بگوییم،بـا روحیـه ی یکایک ما آشنا
بـود.در سر کلاس سعی می کرد مـا را بـه حرف زدن وادار
کند و نظر ما را بداند.از اظهار نظر ما به ویژه وقتی که نظـر
تازه ای ابرازمی کردیم یابه برداشت درستی می رسیدیم
بسیار خوشحال می شد.»
یکی دیگر از دانشجویانش می گوید:«دکتر شریعتی،در
حواشی اوراق امتحانی بعضی از دانشجویـانش به انـدازه
ای کـه خود دانشـجو مـطـلـب نـوشـتـه بـود،تـوضـیـحاتـی
می نوشت و آن ها را نقد و بررسی می نمود.هیچ گاه از
کار زیاد احساس خستگی نمی کرد و در هر مبحثـی که
وارد می شد،کتب متعدّدی را معرفی می نمود.»

آن که پـر شورترین خطابه ها را ایراد می کرد،به گواهی
اکثر هم دوره هایش اغلب ساکت و منـزوی بود. در بـرابـر
قدرتمندان و نیروهای مهاجم،مغرور بود و مقاوم، و در برابر
هـر انعـطـافِ خالصـانـه ای، تواضعی مضـاعف از خود بـروز
می داد.بـه راستی مصـداق ِ هـمـان «شدت و رحمت» و
«زور نگفتن و نشنیدن» بود.
طرحی از یک زندگی
پوران شریعت رضوی

خانم «پوران شریعت رضوی»، همسر «برادر شهید
دکتر علی شریعتی» می باشند و کتـاب «طـرحی از
یـک زنــدگـی» را در بـاره ی سلـوک هـمـسر خود در
زندگی نوشتـه است.