بلند بگو الهی شکر!

متن مرتبط با «داستان» در سایت بلند بگو الهی شکر! نوشته شده است

داستان شاغلام و فالوده هایش

  • نیلوبلاگ

    می خواهم از یکی از کسبه ی خیابان اسماعیل بزّاز یادی کرده باشم که سالهاست جهان را به کاسب های دیگر واگذاشته و بار سفر آخرت را بسته است.شاغلام، مستأجر پدر بود. یعنی وقتی پدر آن خانه را خرید، او یکی از دکان های آن را در اجاره داشت. چون پالوده می فروخت به «غـلام فالـوده ای» معـروف بود. البته لقب دیگری هم داشت و آن «غلام آتشـی» بـود. مثل اکثر لقب هایی که در جنـوب شهـر می ساختنـد، واقـعا" لغـت دیگری نبـود که بتواند به این کوتاهی و رسایی شخصیت او را نشان دهد. قدی نسبتا" کوتاه و انـدامی ورزیـده داشـ...

    ادامه مطلب